حسين عليزاده همانطور که خودش مي گويد زياد تمايلي براي حرف زدن درباره آنچه انجام مي دهد ندارد و معتقد است : " در ايران نبايد درباره آنچه مي خواهي انجام دهي حرف بزني ، بايد عمل کني ، بعد آن موافق و مخالفان مي توانند نظرات خود را بدهند . ادعايي ندارم ولي کسي هم نميتواند به من بگويد حق ندارم کاري را بکنم يا نکنم . من در مرحله اي نيستم که بخواهم به اين چيزها توجه کنم . هر کسي جاي من بود از تجربيات خود استفاده مي کرد و ... " اين حرفها بعد از ساخته شدن ساز سلانه گفته شد .
او بعد از سالها فعاليت در موسيقي دست به ابداع سازي زده است و معتقد است اين راه بايد ادامه پيدا کند . ساختن اين ساز با بازتابهاي مختلفي روبرو بوده که از صحبت هاي استاد مي توان آن را احساس کرد .
جسارت عليزاده در ابداع و نوآوري قابل ستايش است. آن هم در دوره اي که کمتر استادي حاضر مي شود موقعيت خود را با تجربه هاي جديد به خطر بياندازد .
گفتگوي زير حاصل چند جلسه ديدار با حسين عليزاده است . او با دقت و وسواسي که در کارهايش نيز احساس مي شود درباره ساز دردانه اش " سلانه " و موضوعات ديگر صحبت کرد که حاصلش را در زير مي خوانيد :
اين ساز در ذهن شما چطور شکل گرفت ؟
انگيزه ساخت سازهايي متفاوت از سازهاي معمول ، مقوله اي است که هر هنرمندي به آن فکر ميکند . هنرمند زمان خلق يک اثر قطعا به بديع بودن آن فکر ميکند . البته خلاقيت او در نوآوري و ابداع آثار تازه تاثير دارد و مي بينيم که در زمينه هنر در جهان عده کمي هستند که اثر هنري خلق مي کنند و بقيه تقليد مي کنند . جامعه ما نيز در حال حاضر در بحران خلاقيت به سر ميبرد و متاسفانه جامعه ما مصرف کننده واردات فرهنگي و کالاهاي وارداتي است و از آنها تقليد مي شود . اين تقليدها خود به خود فرهنگي را در جامعه به وجود مي آورد که هنرمند هم از آن مستثني نيست . مساله اين جاست که اين تقليدها به عنوان حفظ اصالت توجيه مي شود . متاسفانه ما در مقاطعي ممنوعيت خلاقيت هم داريم چون اين موضوع هنوز پذيرفته نيست .
حفظ و نگهداري شکل سنتي هر هنر يکي از مقوله هاي فرهنگي ماست . اما موسيقي ما تنها به رويکردهاي کلاسيک خلاصه نمي شود . جنبههاي با ارزش ديگري هم دارد که يکي از آنها نوآوري است که احتياج به ابزاري دارد تا آنها را در خدمت ذهنيت خود بگيرد .
اين که ميگوييد اين ساز چطور شکل گرفت ، کاري است که بايد هنرمندان انجام دهند و اصلا چيز عجيبي نيست . سلانه شايد تلنگري باشد به اين فکر که ما بايد به جاي اين که در ارکستر به سراغ پيانو و گيتار برويم ، سازهاي ايراني داشته باشيم و به سراغ آنها برويم ، البته آنها هم به جاي خود استفاده مي شوند . اما ما بايد زمينه موسيقي سازي خود را تقويت کنيم. تعداد سازهاي موسيقي سنتي محدود و در زمينه صداي انسان است چون در موسيقي ايراني سازها در خدمت آواز ايراني است و از نظر وسعت فاقد صداهاي متنوع زير و بم است . اگر شما بخواهيد ايده هاي سازي را دنبال کنيد از نظر صدا کم مي آوريد ولي موسيقي سازي ايراني در خدمت آواز جوابگو است .
فکر سازهاي ايراني با صداهاي تازه ذهن خيلي ها را مشغول کرده است . اين اتفاق چيزي نيست که تازه شروع شده باشد . قبل از انقلاب هم استاد قنبري مسئول کارگاهي بود که سازهاي تجربي مي ساخت و آنها را در ارکستري که همه سازهايش ايراني بود ، استفاده مي کرد که اين کار به دليل کمبود بودجه متوقف شد . استاد قنبري سازهاي مناطق ايران مثل قيچک ، کرنا ، تنبک را براي ارکستر طراحي کرد يعني امکانات صوتي آنها را مهار کرد . او سرپنجه تار را تغيير داد تا بتوان آن را راحت تر کوک کرد اما هنوز بسياري از نوازندگان تار حاضر نيستند اين شکل تازه را قبول کنند .
بسياري از هنرمندان سنتي تصور ميکنند که بايد چيزي را حفظ کنند پس متعصب بار ميآيند . در جامعهاي که حتي رايج کردن يک سرپنجه درستتر و بهتر، سخت است هنرمند بايد جسارت داشته باشد تا بتواند سازهاي تازهاي بسازد.
زماني که شما با اصوات کار کنيد گوشتان صداهايي را ميشنود که ديگران نمي شنوند . وقتي تصوري داريد به صورت صدا در ميآيد ، حتي وقتي به تابلوِي نقاشي نگاه ميکنيد ، رنگ ها برايتان مثل صداها ميشود و برعکس وقتي صدايي را مي خواهيد تصور کنيد رنگ برايتان تداعي مي شود . رنگ تنها براي نقاشي نيست و اين مقايسه شايد کاملا غلط باشد . رنگي که ذهن يک موزيسين هست بسيار فراتر از رنگ هايي است که در ذهن نقاش است . موزيسين مي خواهد آنها را بنوازد به همين دليل به ابزارهاي بيشتري احتياج دارد . در ارکستر هم چنين چيزي وجود دارد . سازها در چهار بخش مثل چهار رنگ اصلي تقسيم بندي شده اند و آهنگساز مي داند چطور آنها را ترکيب کند که رنگي که دوست دارد به وجود بيايد .
سلانه نيز تلنگري است در جستجوي اين رنگ ها و اصوات .
واقعيت اين است که من دوست دارم با موسيقي همه چيز را نشان بدهم مثلا وقتي مي خواهم کوير را نشان بدهم بايد صداي کوير را بسازم . درست مثل نقاشي . سازها هر کدام رنگ خاصي دارند . سلانه ، سازي است که از روي احساسات شخصي من و دوستم سيامک افشاري سازنده ساز به وجود آمده است .

ويژگي هاي اين ساز چيست و شبيه کدام يک از سازهاي قديمي است و چرا نام آنرا سلانه گذاشتيد؟
سلانه از جهاتي شبيه سازي قديمي به نام عود دسته بلند است که داراي سه سيم است . اين ساز قرن هاي شانزدهم و هفدهم ميلادي متداول بوده است و در طول تاريخ با تغييراتي ، در نقاط مختلف جهان ديده شده است .
اما سلانه از سازهاي زخمه اي است که داراي 12 سيم است . 6 سيم اصلي که کوک مي شوند و ملودي با آنها اجرا مي شود و 6 سيم رزنانس يا طنين هم دارد که روي آنها اگشت گذاري نميشود بلکه براي تقويت هارمونيک هاي دستگاهي و نت هاست و در واقع رنگ هاي اصلي را برجسته مي کند .
در ضمن سازنده هاي مبتکر بايد فکر کنند و سازهاي ديگري توليد کنند . هنرمندان بايد ببينند در چه زمينه هايي چه صداهايي کم داريم و بعد آنها را قابل اجرا کنند . در اين زمينه مي توانيم از سازهاي بومي ايران استفاده اي زيادي کنيم
و اما سلانه به معناي آهسته است و چون دير به دنيا آمد و در زمان به دست آمد ، نام آن سلانه شد .
وجود صداهاي بم در سازهاي ايراني آن قدر مورد توجه نبوده است . فکر ميکنيد اين به چه دليل بوده است ؟
در قديم سازي به نام عود يا بربط بوده است که در طول تاريخ به مرور کمتر و کمتر مورد استفاده قرار گرفته . البته امروزه هنوز در کشورهاي همسايه ايران استفاده مي شود اما در ايران بعد از تغيير و تحولاتي که در موسيقي ايران به وجود آمد و موسيقي مقامي به دستگاهي تبديل شد ، سازهايي مثل عود و ارغنون يا قانون کمتر مورد استفاده قرار گرفتند چون شيوه دستگاهي توسط خانواده هاي هندي و کساني مثل فراهاني ، ميرزا حسن قلي ، علي اکبر شهنازي و غيره تثبيت شد که نوازندگان تار و سه تار بودند .
حتي ساز سنتور هم ساز مهجوري بود و عمدتا طي نيم قرن اخير توسط استاد پايور متداول شد . نه تنها عود و ارغنون بلکه بسياري از سازهاي قديمي مهجور شدند ، دليلش هم اين بوده که موسيقي آوازي اهميت بيشتري داشته و موسيقي سازي آنقدر مطرح نبوده است . از دوره وزيري به بعد بود که در زمينه موسيقي سازي هم کارهايي انجام شد موسيقي سازي ايراني استقلال پيدا کرد . در قديم ذهن نوازندگان با اوزان شعري ريتم مي گرفت ، در صورتي که هنرمند بايد کاملا خودش را از نظر ذهني آزاد کند و آن وقت است که ريتم و فضا گسترش پيدا مي کند .
در فکر احياء يا ساختن سازهاي ديگر هم هستيد ؟
بله ، اما بايد به مرحله آزمايش برسند . شخصا آرزو دارم ارکستري با سازهاي جديد ايراني که ساخته مي شود ، تشکيل دهيم و کارهاي تازه اي ارائه کنيم . مشغول نوشتن کارهايي هستم که در آن بايد از سلانه و سلانه ها استفاده کنم .
بسياري از نوازندگان موسيقي ايراني معتقدند موسيقي ايراني بر اساس تکنوازي و بداهه نوازي است و قابليت ارکسترال شدن ندارد ، نظر شما چيست ؟
بداهه نوازي يعني خلاقيت و حس آني . اصولا خلق موسيقي از بداهه نوازي گرفته شده است . وقتي شما چيزي را ساختيد براي حفظ و ثبت ، آن را به صورت نت مي نويسيد . بداهه نوازي با چيزي مخالفتي ندارد و اساس موسيقي بسياري از کشورها بر بداهه نوازي است . من خارج از ايران براي آنهايي که به بداهه نوازي علاقه مند بودند کلاسهايي گذاشتم آنها در ابتدا هيچ مفهومي از آن نداشتند . به يکي از آنها گفتم چند نت پشت هم بخواند ، فرق نمي کند چه نتي باشد . بعد آن را به عنوان تم اصلي انتخاب کردم و با کمک خودشان شروع کرديم به خلق کردن . حتي در بعضي مواقع که موضوعي يا نتي به نظرمان نمي آمد آخرين جمله اي را که کسي گفته بود ، به عنوان تم اصلي در نظر مي گرفتيم و کار ميکرديم چون زبان هم موسيقي است . بعد از دو ساعت تم هايي به وجود مي آمد که خودشان هم باور نمي کردند و چنان در خلسه فرو رفته بودند که ريتم هاي دگرگون و عجيبي خلق ميکردند .
بداهه نوازي جايگاه خودش را دارد حتي در ارکسترهاي بزرگ هم استفاده مي شود . چرا که شما بين دو اجرا از يک قطعه اي که توسط دو رهبر اجرا شود ، تفاوت هايي مي بينيد . اگر قرار بود همه چيز از روي نت اجرا شود هيچ اجرايي با ديگري فرق نداشت . البته اين مربوط به حس متفاوت رهبران است و کشش ها ، سرهت ها و حالات متفاوت است که به احساس شخصي آن رهبر بر مي گردد . حالا اگر موسيقي ايراني را بخواهيم به حالت ارکسترال ايجاد کنيم بايد طوري آنها را ترکيب و طوري عمل کنيم که خاص موسيقي ايراني باشد و خصوصيت هاي آن را حفظ کند .
مي توانيم قطعاتي براي اجرا با سازهاي غربي و ارکسترهاي غربي بنويسيم که خصوصيت هاي ايراني داشته باشد ولي اگر بخواهيم از سازهاي خودمان استفاده کنيم بايد قواعد ، ترکيبات و شکل خاص خود را داشته باشد .
سازهاي ايراني آن قدر قابليت و به قول شما رنگ آميزي متنوع دارند که بتوان آنها را در ارکستر جاي داد و ارکستري از آنها تشکيل داد ؟
تعداد سازهاي سنتي آن قدر نيست و رنگ آميزي محدودي دارند و از طرفي آنها قالبيت ارکستري ندارند و قاعده خاصي را دنبال نمي کنند . کنار هم قرار دادن آنها در اولين مرحله از لحاظ توازن و کوک با مشکل مواجه است . البته مي توان به صورت تصنعي با ميکروفون اين مشکلات را کم کرد . اما اگر بخواهيم کار اساسي انجام دهيم بايد روي آنها از اين لحاظ که قابليت ارکستري پيدا کنند ، کار کنيم و سازهايي بسازيم و به اين ترکيب اضافه کنيم .
اين چيز عجيبي نيست ، تحول سازها در جهان هميشه بوده و ادامه داشته است . هر زمان که هنرمندان ايده هايي داشتند که براي اجرا به سازي با وسعت بيشتر احتياج داشته ، سازها تکامل پيدا کردند و طراحي هايي در اين زمينه شده است .
در حال حاضر طراحي سازهاي ايراني براي تکنوازي است و همانطور که اشاره کردم در همان ابتداي کار در ارکستر مشکل کوک پيدا مي کنند .
ما خيلي ها با اين تغييرات مخالفت مي کنند . حتي معتقدند بهتر است موسيقي ايراني ارکسترال نشود ؟
ما نمي خواهيم موسيقي کلاسيک ايراني از بين برود و نمي خواهيم آن را کنار بگذاريم اما اين که تنها آن را ادامه بدهيم و از يک نوع موسيقي ايراني استفاده کنيم ، اشتباه است .
ما با در نظر گرفتن زمان و موقعيتي که در آن قرار داريم مي توانيم مدرن ترين موسيقي را به وجود بياوريم . نبايد براي اين که در ايران و در جهان سوم هستيم سال ها منتظر باشيم تا به فرهنگي که در غرب است ، برسيم ، چون دور از تحولات نيستيم و با ارتباطات سريعي که در جهان حاکم است از همه تحولات با خبر هستيم پس مي توانيم با جهان حرکت کنيم .
در جهان امروز ما با طيف مختلفي از شنوندگان مواجهيم که موسيقي هاي گوناگوني مي خواهند که توليد آنها احتياج به برنامه ريزي ، شعور و درک دارد .
موسيقي کلاسيک همه جاي دنيا پايه و اساس موسيقي هاي ديگر بوده است . پاپ ، راک و انواع ديگر از موسيقي کلاسيک ريشه گرفته اند . در ايران هم بايد همين طور باشد و از موسيقي مطربي تا پاپ همه به موسيقي ايراني وابسته اند.
اين که موسيقي ايراني ارکستري باشد يا نباشد ، مهم نيست . هر کدام هنري است . مهم همان خلاقيت است که در ابتداي صحبت به آن اشاره کردم . مشکل اين جاست که مفاهيم موسيقي در کشور ما نوپاست و همه سوال دارند که ببينند آيان اين کار درست است يا غلط؟ به نظر من همه چيز درست است به شرط اين که خلاقيت پشتش باشد .

ادامه مطلب