تبليغاتX
نغمه ای از بهشت

نغمه ای از بهشت

موسیقی اصیل ایران

بسیار تاثر برانگیز بود.

پایان مرد مضرابها.

غروبی سرد و غم انگیز، غروب اسطوره ای از هنر ایران زمین که حسرت نواهای دلنشینش بر دل همه ایرانیان خواهد ماند. غروب پهلوانی که از یکه تازان عرصه موسیقی این مرزوبوم بود که سالها و شاید قرنها این آب و خاک چون او را نبیند به دیده،

مردی که بر آستان جانان، بیدادی را با دستان پرتوانش نواگر بود و روایتگر صادقی بود از سر عشق بر گنبد مینا از روایت جان عشاق 

و مرکب نواهایش مژده بهار را در افق مهر بر خطه این خاک مهین سرایشگر بود 

و هنرمندانه مقام صبر را در برابر ناملایمات در صبح مشتاقان جلوه گر ساخت

او که بارش قطرات باران را بر لاله بهار با بارش مضرابهایش تعبیر بود.

 تا با زبان، نه که با حرف دل چنین زمزمه کند گوش مردم در خواب را که:

صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن.

دور فلک درنگ ندارد شتاب کن.

هر چند ممکن است این تعبیر برای همه ما ایرانیان دست باشد که با مرگ هر عزیزی باز هم بسان همه زمانها بازار مرده پرستی ها رونقی دوباره یافت، اما در مورد او این کلام قاصر است. 

البته در مورد مسولان دولتی این مرده پرستی ها معنای دیگری دارد، هرچند برای مسولان دولتی زندگی یا مرگ هنرمندان بویژه در عرصه موسیقی فرقی ندارد و امروز هم آنقدر از مشکاتیان یاد می کنند که قبل از آن می کردند. ارزش چنین افرادی از نظر مسولان نظام بسیار پایین تر از ... میباشد.

بی شک قدر و منزلت او و همه بزرگان علمی، دینی، هنری و فرهنگی در میان مردم ایران بسیار فاخر بوده و خواهد بود.

رحمت پرودگار شامل حال مردی که سراینده نغماتی بهشتی بود و همیشه در یادها جاودان است.

تسیلت نغمه ای از بهشت به عنوان کوچکترین عضو جامعه موسیقی به همه دوستداران هنر ایرانی و اساتید و عاشقان موسیقی ایرانی.

 یادش گرامی.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 22:18  توسط محمد رضا مویدی  | 

تقدیم به محضر مقدس سراینده زیباترین نغمات عالم لاهوت

نامدگان و رفتگان از دو كرانه زمان
سوي تو مي‌دوند هان! اي تو هميشه در ميان

در چمن تو مي‌چرد آهوي دشت آسمان
گرد سر تو مي‌پرد باز سپيد كهكشان

هر چه به گرد خويشتن مي‌نگرم در اين چمن
آينه ضمير من جز تو نمي‌دهد نشان

اي گل بوستان سرا از پس پرده‌ها درآ
بوي تو مي‌كشد مرا وقت سحر به بوستان

اي كه نهان نشسته‌اي باغ درون هسته‌اي
هسته فرو شكسته‌اي كاين همه باغ شد روان

آه كه مي‌زند برون از سر و سينه موج خون
من چه كنم كه از درون دست تو مي‌كشد كمان

پيش وجودت از عدم، زنده و مرده را چه غم؟
كز نفس تو دم به دم مي‌شنويم بوي جان

پيش تو جامه در برم نعره زند كه بر دَرم!
آمدنت كه بنگرم، گريه نمي‌دهد امان...

هوشنگ ابتهاج (سايه)

 

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 15:20  توسط محمد رضا مویدی  | 

سلام. سال ۸۸ هم از راه رسيد.

و امروز که يک هفته از آن ميگذرد،

گرمترين پيام‌های تبريک اين بنده حقير،

تقديم وجود گرامی ميهمانان محترم نغمه اي از بهشت.

اميد در دل همه شما زنده باد.

از حضرت احديت سال خوبي را براي همه هموطنانم و همه اهالي موسيقي طلب مينمايم.

انشاالله.

و ...

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 15:10  توسط محمد رضا مویدی  | 

سال 1386 هجری خورشيدی. سوم فروردين. آمده بودم با يک دنيا حرف ناگفته. فکرم انباشته بود از مطالبی که شايد هر کلمه آن دنيای حرف را با خود به همراه داشت و قلمم چنان بی‌تابی می‌کرد تا بتازد بر عرصه سپيد فام کاغذ که گويي سماعی را به انتظار نشسته. شايد صفحات روزنامه‌ها يا مجلات - که جولانگاه چندان مناسبی برای موسيقی نبوده و نيست -  يا گاهنامه‌های موسيقايی - که تعدادشان بسيار اندک است – بهترين  و نخستين انتخاب هر کسی باشد. آن هم به شرط توافق طرف مقابل است و شايد که نه، حتما با هر مقاله‌ای موافقت نخواهد شد. ليکن اين مجال چندان نمی‌توانست پاسخگوی اين خروش باشد. اين چنين و به پيشنهاد يکی از اقوام به فکر نگارش وبلاگی افتادم تا هر آنچه در خلوت دل زمزمه می‌کنم را به رشته تحرير درآورم و اين سيل جاری مطالب ذهنم را بر مرغزار نغمه‌ای از بهشت هدايت کنم تا بسرايم آنچه در دل نهفته مانده است.

در آستانه سال 1386 که به عقيده بنده کمترين و بسياری از اهالی موسيقی ايران زمين سالی درخشان برای موسيقی اصيل بعد از سالها رکود بود و همراه شد با رخدادهای خوش يمن که از آنجمله به بازگشت استاد لطفی، پاک شدن کدورت از صفحه روابط  استاد شجريان و مشکاتيان، بازگشت استاد حسين عليزاده با آثار جديد، اجرای زنده و انفرادی همايون شجريان که از استعدادهای درخشان و اميدهای آواز ايرانی به شمار می‌رود و ... می‌توان اشاره کرد، نغمه‌ای از بهشت با نوای سلانه درآمدی را سرود تا ابراز وجود کند و مبارکی اين سال را بر فال نيک زند به نام خود تا شروعی خوش يمن را داشته باشد.

اما هميشه ميان حرف و فکر تا عمل فاصله بسيار است. نغمه‌ای از بهشت قدم به عرصه گذارد تا جولانگاهی بر قلم خالقش باشد، ليکن مشکلات عديده‌ای که در مسير زندگی بنده پيش آمد اجازه خود نمايی را از من گرفت تا به پيروی از آن نغمه‌ای از بهشت آنچنان که انتظار می‌رفت رشد طبيعی خود را نکند و نتواند جايی در عرصه خوشنويسان موسيقايی باز کند. و چنان همه آن شور عاشقانه در نطفه خفه شد که ديگر قلم خسته من توان برخواستن و سرودن را نداشت و بر ويرانه‌های کاخ آرزوهاي بر باد رفته‌ام چنان زار افتاده بود که بر نگارش آنچه را در ذهن می‌پروراندم، نداشت. و بسياری از آن همه مطالب ناگفته ماند.

اما دوستان خوب من، مرا تنها نگذاشتند و هر بار با نکات ظريف خود راهی روشن پيش رويم گشودند و ميهمانی ايشان در نغمه‌ای از بهشت افتخاری بزرگ بود بر ميزبان تا همچنان نغمه‌ای از بهشت که با نوای سلانه استاد حسين عليزاده رنگ حيات به خود گرفته بود زنده بماند و پا بر جا. تا شايد اميد به روزهای آتی که در دل من  وجودی ابدی دارد، شروعی با قدرت تر را در بهار 87 به انتظار نشسته باشد. که اگر اين مهم پيش آمد از خوش روزگار است و اگر گردش چرخ بر من تقدير ديگری رقم زد در ذهن کسی خاطره‌ای تلخ از من نمانده باشد.

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 20:56  توسط محمد رضا مویدی  | 

ز کوی يار می آيد نسيم باد نوروزی

از اين باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

بهار. صدای پای بهار را ميتوان شنيد. و زمستان سرد بايد جايش را به بهار بدهد. و پرندگان شاد را بر آسمان ميتوان ديد در حالی که دلشاد لحظه شماری ميکنند بهار را. در آخرين ساعات سال 86 که به عقيده اکثر اهل فن سالی خوش يمن برای موسيقی بود، آرزو می کنم بهاری سبز را برای موسيقی در سال جديد و در تمام روزهای سال داشته باشيم که نه باد خزان برگهايش را زرد کند و نه سرمای زمستان آنرا بخشکاند. نوروز 87 بر همه مردم ايران زمين، بويژه اهالی موسيقی مبارک باد.

                                  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 23:37  توسط محمد رضا مویدی  | 

مرحبا ای عندليب خوشنوا

فارغم کردی ز قيد  ماسوا

14 شهريور که برای دیدن کنسرت استاد عليزاده می رفتم، نوشتن مطالبی را درباره اين کنسرت را در ذهن مرور می‌کردم و در اين فکر بودم که در کمترين فاصله آنرا در وبلاگ بگذارم. اما بدلايل مختلفی وقفه زيادی ايجاد شد و اکنون بعد از دو ماه اين فرصت حاصل شد تا بخشی از همه آن مطالب را که در ذهنم پرورانده بودم را با عشق تقديم عاشقان موسيقی نمايم، تا چه قبول طبع ايشان افتد. هر چند ممکن است از جانب برخی دوستان خرده گرفته شود که چرا بعد از دو ماه اين مهم اتفاق افتاد؟ اما دلايلی دارم که از آن جمله می‌توانم به اشاره کنم به آنکه به عقيده خودم طراوت و شور کنسرت استاد به حدی بود که بتوان حتی سالهای بعد هم از آن مطلب نوشت. بعبارت دقيقتر کمی که از حال و هوای آنجا بيرون آمدم و بيشتر فکر کردم نيازی نديدم با عجله مطالبم را بنويسم که در غير اين صورت امکان داشت اين مطالب کليشه ای و حسب شور و حال آن زمان و برگرفته از تعاريف اساتيدی که در آن زمان مقالاتی را ارائه کردند، نوشته می‌شد. صلاح در آن ديدم با تعمق بيشتر و به دور از احساسات آنی شکل گرفته در آن فضا و در ابهت و شکوه نوازندگی استاد و در محيطی آرامتر دريافتها و احساسات واقعی خود را بيان کنم که خلاصه ای از همه آن مطالب زير و رو شده در ذهنم را در چند خط زير آورده‌ام:

و اما ...

ساقيان سرمست در کار آمدند

مستيان در کوی خمار آمدند

حلقه حلقه عاشقان و بيدلان

بر اميد بوی دلدار آمدند

تارها استادانه بر دار قالی کشيده شده تا استاد نقشگر از پود وجودش برکشد تصويری را که ناظران هنوز به چشم نديده بودند. و يا شايد بوم نقاشی مهيا بود تا استاد کيمياگر با قلم جان رنگ را بر صفحه بی روح آن بنشاند و طلا کند مس وجود ناظران را، تا ببينند به چشم دل گشايش پنجره ای از بهشت را و بشنوند به گوش جان نغمه ای از بهشت را، که بسی سهل بنمايد اين سماع، حتی اگر گوش جانت شنوا نباشد، و چشم دلت بينا، تا ببينی اين کنده کاری عاشقانه و بشنوی اين نغمه روحانی را.  

شرار انگيز طوفانی، هوايي در من افتادست

که همچون حلقه آتش در اين گرداب می‌گردم

و  او آمد و چنان نقش بر تارها زد و چنان سيم ساز را با نخهای قالی گره زد، و چنان زخمه مضرابش را بر پود ساز زد که نوای برآمده از پرده در پرده آن نوازشی بود بر جان خسته عشاق. و تو چه زيبا بافتی نقشی اصيل از موسيقی را بر صحنه تا همگان نوای روح بخش موسيقی اصيل را در قالبی نيوش کنند که گويی قالی هزار نقش ايرانی، يا مينياتور هزار رنگی را يا ... و يا هر تابلوی هنری را از هر چشمه‌ای از دريای هنر اين خاک به چشم ببينند و يا بزبان بهتر با تمام وجود آنرا حس کنند و همگان بشنوند از نوای ساز تو ناله هنر ايرانی را که هم ايشان را به يک چشم بهم زدن در هفت شهر عشق بگرداند و بدانند،  هنر ايران زمين و و صد البته موسيقی اصيل ما به دوران وابسته نيست. تا بدانند نوای موسيقی ما برای تمام دوران می باشد و اين نوای زنده زندگی است. تا بدانند می‌توان ماهور و افشاری و ... را بارها نواخت، اما هر بار با حال و هوايي جديد. تا بدانند گوشه‌های موسيقی ما همراه اساتيد فقيدمان به خاک سپرده نشده‌اند و البته در گوشه اتاق اساتيد فعلی نمانده و نخواهند ماند و رديف موسيقی ما بايد زنده بماند و صد البته خواهد ماند - تا به دست هنرمند ايشان به همه نسلها رسانده شود تا زير بنای برج باشکوه بداهه‌نوازی موسيقی ما باشد، تا بدانند موسيقی اصيل ما در بداهه به زبان روايتگران صدّيقش دائره‌المعارف زندگی است، و چشمه‌ايست ابدی و زلال که هيچگاه خشکيدن و گل آلودگی را نمی توان برايش در ذهن تصور کرد. و همه بدانند که اين هنر فرزندی است از فرزندان هميشه جاويد مادر پاکدامن هنر سرزمين ازلی و ابدی هنر در همه تاريخ که وجب وجب آن مزين است به گونه خاصی از هنر و بند بند وجود مردمانش عجين است با هنر و برای مردمانش زندگی بی وجود جلوه‌های هنر را نمی‌توان تصور کرد. و خالق اين فرش پر نقش فرزندی است از دلاورمردان همين خاک که بر خاک صحنه، نقشی از تاريخ و هنر و  فرهنگ اين خاک را با تمام وجود می نگارد تا همگان بدانند هنر ايران زمين برگرفته از عالم لاهوتی است و چنين است که جانها را تسخير کرده. و همگان  بدانند هر روح سالمی حتی اگر از اين آب و خاک نباشد، می تواند و قادر است به درک لطافتهای اين هنر. و اينست تعبير جهانی شدن موسيقی اصيلمان، چون فاتح قلبهاست و اين يعنی پيمودن مرزها به مدد دلهای پاک.

راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد

شعری بخوان که با آن رطل گران توان زد

و اين همه مفهوم قالی هزار نقش بافته بدستان تو نبود، که شايد تنها يک گره و يا نقش بود. و تو مستانه زخمه عشق را بر سيم سرد ساز زدی و خوش نواختی نوای گرمی را. و نيکو سماع عاشقانه را تعبير کردی. و نمی‌توان انکار کرد در وراء همه اين تعابير، چهره مصمم تو در حين سرودن نغمات عاشقانه و  همراه با بالا و پايين شدن نتها و در هم شدن پرده‌های ساز، روايتگر راست‌گفتاری بود از حس قوی تو در کار و دورنمای نگاه و نهايت آرزوها و رؤياهايت برای موسيقی، و حاوی اين مهم که می خواهی بگويي به نوای سازت، به همه هم قطارانت که گوشه عزلت گزيده اند که " کار نيکو کردن از پر کردن است " و بفهمانی به ايشان که زنده ماندن موسيقی ايران به کوشايي شماست و ديگر آنکه همه بايد در صحنه باشيم، هر روز قويتر از ديروز، تا دست در دست هم زمينه اعتلای اين هنر اصيل ايرانی را فراهم سازيم.

بيا و پرده‌ای در ساز من باش                    رهايی را پر پرواز من باش

از اين شب تا به شهر صبح پويد                چراغی در ره آواز من باش

و چه زيبا روايت کردی تو و يارانت سرود سبزی و تازگی را، سرود عشق را، سرود زندگی را و سرود گل را :

با همين ديدگان اشک آلود

از همين روزن گشوده به دود

به پرستو، به گل، به سبزه درود                  

 

به شکوفه، به صبحدم، به نسيم

به بهاری که می‌رسد از راه

چند روز دگر به ساز و سرود

 

ما که دل‌هايمان زمستان است

ما که خورشيدمان نمی‌خندد

ما که باغ و بهارمان پژمرد

 

ما که پای اميدمان فرسود

ما که در پيش چشممان رقصيد

اين همه دود زير چرخ کبود

 

سر راه شکوفه‌های بهار

گريه سر می‌دهيم با دل شاد

گريه شوق با تمام وجود ...

                          گريه شوق با تمام وجود ...

                                         گريه شوق با تمام وجود ...

و اين چند خط ذره ای از همه حس من بود از اين برنامه. و نوشتم حرفهای دلم را و نجوای درونيم را بر صفحه ای سپيد با قلم عشق تا قدردانیی باشد از کسی که روايتگر سخن عشق است از پرده سازش. که بدليل عدم دسترسی به استاد بر خود لازم دانستم تا مراتب سپاسگذاری خود را به پاس سالها زحمت و تلاش بی دريغ ايشان در راه اعتلا و پيشرفت هنر و بويژه موسيقی اين آب و خاک، ابراز دارم که اگر جز اين بود حق معنوی اين برنامه را ادا نکرده بودم. و کمال بی انصافی بود اگر قدر اين گوهر گرانبها و  اين هنر والا را با مسايل مادی بسنجيم. و اين کوچکترين قدم در اين راه بود برای ارضا حس درونيم.

بيا ای مطرب عشاق و ساز بی نوا بنواز

دل ما يک دمی خوش کن به آواز نوای خويش

 

                  کنسرت استاد حسين عليزاده و گروه هم آوايان - شهريور 86

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 18:41  توسط محمد رضا مویدی  | 

در دوره هايي، کساني اين افتخار را پيدا مي کنند که «نماد» و «نماينده» فرهنگ ملي و هنر سرزمين خود باشند. اين ويژگي «نماد فرهنگي» بودن، نه آسان به دست مي آيد؛ نه نهادهاي رسمي و قراردادها و آکادميک نقش چنداني در ظهور آن دارند و نه مي توان با چند تا اطلاعيه و بخشنامه و راي گيري هاي ژورناليستي و رسانه اي به چنين انتخابي دست زد. در اين چند دهه اخير چند شخصيت را سراغ داريم که در حوزه هاي گوناگون فرهنگي- هنري شخصيتي ملي به حساب مي آيند. پذيرش عموم مردم و صحه گذاشتن فرهيختگان بر اين پذيرش که در يک پروسه زماني رخ داده در اين «نماد» و «نمايندگي» نقشي موثر داشته است. مثلاً ياد مي کنم از استاد عزت الله انتظامي در سينما. استاد اکبر رادي در نمايش، استاد محمود فرشچيان در نگارگري، استاد محمدحسين شهريار در شعر و استاد محمود دولت آبادي در ادبيات داستاني. استاد شفيعي کدکني در تحقيق، استاد غلامحسين اميرخاني در خوشنويسي... و استاد محمدرضا شجريان در موسيقي. اين بزرگان هر کدام متر و اندازه هنر خويش در روزگار ما محسوب مي شوند و نماد و نماينده فرهنگ ايرانند... و اين مرتبت کمي نيست که کسي در روزگار خويش، «نماد» فرهنگ سرزمين خود باشد. اين از آن شگفتي هاي تاريخ شعر و موسيقي ما در سده اخير است. نيماي عزيز و بزرگ سعي مي کند وظايف موسيقي و شعر را به عنوان دو همزاد از هم تفکيک کند و تا حدي هم موفق بوده است. نيما خود مي گويد؛ «تمام کوشش من اين است که حالت طبيعي نثر را در شعر ايجاد کنم. در اين صورت شعر از انقياد موسيقي مقيد ما رها مي شود. شعر جهاني است سوا و موسيقي سوا. در يک جا که به هم مي رسند مي توان براي شعر آهنگ ساخت، اما شعر آهنگ نيست. همچنين مي توان براي آهنگي شعر به وجود آورد، اما شعر موسيقي نيست...» غحرف هاي همسايه نيماف

اما هم خود نيما، از دلبستگان جدي موسيقي ما است و دوستي اش با صبا و شهريار بسيار عميق بوده و هم بهترين شاگردان نيما و پيروانش هر يک سر و سري با موسيقي اصيل ايراني داشته اند. به غير از شاملو که علناً مخالفتش را با موسيقي ايراني اعلام مي کند و فروغ که نشانه اي از آشنايي اش با موسيقي ايراني نديده ام؛ ديگر شاگردان و پيروان نيما حتي دستي به ساز داشته اند. در اين بين، نماد موسيقي ايراني در اين چند دهه استاد محمدرضا شجريان يکي از جدي ترين شخصيت هاي موسيقايي است که با صداي خود- و گاه با ملودي هايي که خود ساخته و اجرا کرده- شعر نيما و نيمايي سرايان را با موسيقي ايراني پيوند مي دهد... و آن شگفتي همين است. اين طنز و پارادوکس نيست. شعر نيما و نيمايي سرايان، واقعاً از موسيقي متداول ما با جمله بندي ها و سرضرب هاي معمولش فاصله مي گيرد. اما اتفاق از آن سو پيش مي آيد. موسيقي ما به سمت شعر نيما حرکت مي کند. اين اتفاقي شگفت و خجسته است. بي هرگونه اغراق هم بايد گفت که سهم استاد محمدرضا شجريان در اين قدم برداشتن و گام زدن موسيقي در فضا و حال و هواي شعر نيمايي بيش از ديگران است؛ سهمي که امروزه نزد دانايان، به خوبي به نام او ثبت شده است. سال هاي نخستين دهه پنجاه خورشيدي است. گروهي از نوازندگان و نواسازان جوان که در هنر خويش به مهارت و ورزيدگي شايسته اي رسيده اند و چم و خم سنت موسيقايي ما را آموخته اند، پا به عرصه خلاقيت و ارائه آثار خود مي گذارند. اينان از عوامل روشنفکري بهره اي دارند.

کساني چون محمدرضا لطفي، فريدون شهبازيان، فرهاد فخرالديني و محمدرضا شجريان اين گام ها را برمي دارند. صداي شجريان با خوانندگان آن روزگار به کلي متفاوت است. گو آنکه شخصيت او در اصل و بنيان، وقار و متانتي دارد که آن فضاي باب بازار را برنمي تابد... و بعدها کسان ديگري چون آقايان کامبيز روشن روان، حسين عليزاده، برادران کامکار، عطا جنگوک، استاد حسين يوسف زماني و... در اين عرصه گام مي نهند.

اما سهم شجريان سهمي ديگر است. در جايگاه خواننده شهرام ناظري و بيژن بيژني- و پيش از آنها شادروان حسين قوامي با اجراي «شباهنگام» نيما از ساخته هاي عماد رام- کارهاي قابل تحسيني انجام داده اند. اما باز مي گويم سهم شجريان بسيار بيش از اينها است. او آگاهانه نوعي شعر اجتماعي را روايت مي کند که با مسووليت تاريخي زمانه اش و با صداي متفاوتش، هماهنگي دارد. بعدها هم خود، ملودي هايي را براساس برخي از ديگر آثار نيمايي سرايان پديد مي آورد که امروزه حاصل بيش از سه دهه تلاش و جديت او در اين عرصه او را کماً و کيفاً سرآمد هنرمندان موسيقي ايراني در رويکرد به شعر امروز و شعر نيمايي قرار مي دهد.

رويکرد استاد محمدرضا شجريان به ادبيات نيمايي تا به امروز تداوم داشته است. اتفاقاً ملودي ها و روايت هاي موسيقايي اين گونه آثار اگرچه در اول به سختي در ذهن ها جا مي افتاده- مثل خود شعر نيما در چند دهه اول- بعدها به راحتي پذيرفته شده و لااقل مي توانيم بگوييم که خواص آنها را به خوبي جذب و هضم کرده اند. امروزه به سادگي و آساني مي توانيم بگوييم صدا و هنر شجريان ما را به ترنم و تغني شعرهايي چون «فرياد» و «قاصدک» اخوان واداشته است که شايد اصلاً سراينده آنها در سال هاي خلق اين آثار گمان نمي برده که بتوان موسيقي ايراني را با اين شکل و اسلوب و هنجار درآميخت، بي آنکه شعر آسيبي ببيند يا آنکه موسيقي از اصل و نهاد و بنيان «ايراني» خود عدول کند. اين را در «بوي باران» يوسف زماني، مشيري و شجريان هم باز مي توان درک کرد. اين تلاش و کوشش مستمر و پيگير استاد شجريان راهي را براي نسل پس از او هموار کرده است که گمان مي کنم روندگان آن، پس از اين بسيار خواهند بود. هنرمندان ميانسال و جوان از اين پس، قدم هاي بعدي را برخواهند داشت... و مگر نبوده است تلاش آقاي عطا جنگوک که دو شعر بلندآوازه «شباهنگام» نيما و «به کجا چنين شتابان» استاد محمدرضا شفيعي کدکني را با همان سازهاي ايراني با ملودي و آرانژمان تصويري و صورت پردازانه ارائه کرده است. مي توان با قدري توجه و توسع اين دايره را گسترده تر ديد... و راه پيش روي آيندگان و نسل پس از استاد شجريان، آغوش گشوده است. شعر امروز، منتظر روايتي با تنوعي افزون تر در حوزه موسيقي اصيل ايراني است... راهي که با گام هاي صداي استاد شجريان آغاز شد.

نوشته : سهيل محمودي   

منبع : روزنامه شرق

                           

لینک مطلب

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 10:34  توسط محمد رضا مویدی  | 

ابتدا قصد داشتم مطلب کاملا انتقادی را بنويسم اما با بررسی همه جوانب به اين نکته رسيدم که اين گونه نقدها بسيار نوشته شده است. صلاح ديدم مطلبم را بصورت درد دل آنهم با عاشقان موسيقی بنويسم در فضايی متفاوت از فضای خشک نقد‌نويسی رايج و با زبانی متفاوت. ذکر يک خاطره پيش‌درآمد اين مطلب می‌باشد. دقيقا يادم سال 65 داماد خانواده ما که از مشتاقان موسيقی اصيل بود ( خداوند او و همه رفتگان از جهان خاکی را بيامرزد) کاستی را برايم آورد. صدای اين خواننده هم مانند صدای ساز سلانه - که برايتان در اولين مطلب وبلاگ با عنوان "سلانه نغمه‌ای از بهشت" نوشتم -  مرا  با خود برد. نمی‌دانم به کجا، ولی تا جايی که ... به مرور اوضاع برايم طوری پيش رفت که جز اين صدا و اين کاست هيچ موسيقی را گوش نمی‌کردم و اين نغمه با وجودم عجين شده بود. در ابتدا کارها را بصورت ضبط شده و نه بصورت کا‌ست مادر جمع‌آوری می‌کردم. والبته هر کدام را بارها و بارها گوش می‌کردم. علاقه وافرم به صدای او فتح بابی شد برای شناخت موسيقی اصيل و تا سالها تنها صدايی که می‌شناختم اين صدا بود. از علاقه بنده همين بس که اکثر کارهای او را در روز اول انتشار تهيه می‌کردم و بعد از خريد با علاقه بسيار به تکرار گوش می‌کردم و در کمترين زمان همه آن را از حفظ می‌شدم. بعد از آن پاتوق من درب نوارفروشيها بود و انتظار کشيدن برای عرضه کارهای جديد و تهيه آن کاستها. بعلت آنکه در ابتدا امکان تهيه کاستهای شرکتی را نداشتم سالها می‌گذشت که چهره‌ای که صاحب اين صدا بود را نديده بودم و نمی‌شناختم. ولی به مرور که بزرگتر شدم پيگير تهيه کاستهای اصلی و به اصطلاح با جلد و شرکتی شدم و بالاخره اولين کاستی که به صورت شرکتی و با جلد از اين هنرمند تهيه کردم، سرمستان بود. درست است. صدايی که مرا با خود به دوردستها برد، متعلق بود به يکی از  خوش صداترين اساتيد آواز بود که از گرمی و شيرينی آن هر چه بگوييم کم گفته‌ايم. استاد عليرضا افتخاری.

                                

عليرضا افتخاری که به گفته بسياری از اهل فن قدمهای اول در دنيای موسيقی اصيل نسبتا محکم برداشت، به گفته همان کارشناسان نتوانست اين مسير حرکت را حفظ کند و به اصطلاح با پشت پای بدخواهان از رسيدن به قله آواز جا ماند. گواه اين قدمهای استوار ارائه آثار ارزشمندی است که با همکاری بزرگان موسيقی اصيل همچون استاد شهناز ، استاد موسوی، استاد مشکاتيان، استاد عليزاده، استاد ظريف و استاد ذوالفنون و ... شکل جاودانه‌ای بخود گرفت. ضمن آنکه او با توجه بيشتر به ارائه تصانيف در کارهای خود - که کمی در موسيقی ما مهجور مانده بود-  و همچنين توليد آثار جاودانه‌ای با حال و هوايی نسبتا جديد در موسيقی اصيل – همچون نيلوفرانه – و همچنين آثار ارزشمندی که با حال و هوای کاملا اصيل ايرانی همچون مقام صبر، راز و نياز، سرو سيمين، کاروان، شور عشق و ...  جماعت موسيقی را به ظهور ستاره‌ای درخشان در آسمان موسيقی ايران زمين اميدوار کرده بود. البته برای خود من هم در ابتدا نام آهنگسازان و نوازنده‌ها فرقی نمی‌کرد ولی به مرور با نام و سابقه اين اساتيد آشنا می‌شدم، شنيدن اين آثار جاذبه ويژه‌ای پيدا می‌کرد. البته در کنار تمام اين موارد ذکر شده اهل فن دو نقطه تاريک را در مسير ايشان عنوان می‌کردند. نکته مبهم اول عدم اجراهای زنده و ديگری فراوانی آثار ارائه شده را. اما برای من بعنوان يک شنونده‌ای که در ابتدا تنها بطور حسی کار را دنبال می‌کردم، اين نکات نمی‌توانست نيروی منفی‌ای در علاقه‌ام به صدای ايشان ايجاد ‌کند. هر چند شايد اين نظر، امروز تغيير کرده باشد.

                       


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 14:21  توسط محمد رضا مویدی  | 

جمعه شب (۴خرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۱) احتمالا بيشتر عاشقان موسيقی پای تلويزيون و منتظر پخش فيلم زيبای دلشدگان بودند. اين فيلم که از معدود آثار سينما در مورد موسيقی است نگاهی به رنج فراوانی که اساتيد موسيقی در گذشته تحمل کردند تا اين گنج را از دستبرد نامحرمان مصون نگه دارند تا بتوانند آنرا بطور کامل به نسلهای بعد برسانند، دارد. زينت بخش اين مضامين زيبا صدای سحر‌انگيز استاد شجريان و موسيقی دلربای استاد عليزاده است.

                       

اما ... اما بعيد می‌دانم کسی از عاشقان موسيقی و سينما با اعصاب راحت توانسته باشد اين فيلم را ببيند. پخش اين فيلم از شبکه سه سيما توهينی آشکار به جامعه هنری بويژه به اهالی سينما و موسيقی بود. پخش ناقص اين فيلم را می‌توان  ضمن اهانت آشکار به هر بيننده تلويزيونی، توهين آشکاری به همه مردم فرهنگ دوست ايران زمين، توهين به فرهنگ غنی ايران، توهين به يکی از مفاخر کارگردانی سينما مرحوم علی حاتمی، توهين به استاد بی‌بديل موسيقی استاد محمد رضا شجريان دانست. حذف بی‌مورد بخشهايی از فيلم که در آن نمايش نواختن سازها بود بعلاوه حذف کامل يا بخشی از قطعات اجرا شده استاد شجريان و البته بخشهای ديگری که با حذف اين موارد تقريبا شاهد پخش يک صحنه‌های بی سر و ته بوديم. تدوينگران اين کار را بايد آشپزهای ناشی قلمداد کرد که در کمال وقاحت با دست درازی به متن فيلم، در واقع مفهوم عميق آنرا مورد حمله قرار داده‌اند. و از يک فيلمی که نسخه نه چندان کاملش در شبکه ويديويی يک و نيم ساعت است بصورت يک نمايش بی سر و ته يک ساعته تحويل تماشاگران فهيم خود کردند که در واقع صفات خود را در تماشاگران خود جستجو می‌کردند.

                        

در واقع اين زخم چرکين باز هم سر باز کرد که چرا برای تلويزيون ما پخش سازهای اصيل ايران حتی در قالب يک فيلم اينقدر گران است ولی براحتی در دو هفته قبل برنامه کاملی از نحوه استعمال ماده مخدر کراک را به تمامی جوانان نشان دادند تا آنهايی که نمی‌دانستند کراک چيست و چگونه مصرف می‌شود، آگاهی کاملی پيدا کنند. البته اطلاع رسانی در هر زمينه برای آگاهی جوانان از دامهای موجود کار قابل تقديری است اما اين حرکتهای ناپسند صدا و سيما در قبال موسيقی بسيار زشت است. اين قبيل رفتارها را در همه زمينه‌ها حتی در برخورد با هنرمندان ديگر رشته‌ها در برابر موسيقيدانها، عدم دعوت از هنرمندان عرصه موسيقی در برنامه مختلف (حتی برای مصاحبه)، نحوه پخش جشنواره‌ها و البته جوايز نامطلوب اهدا شده در آنها، حذف برنامه‌هايی از قبيل دلنوازان(از شبکه 4) و بخشهای اجرای زنده موسيقی در جشنهای مختلف جای هيچ شبهه‌ای را نمی‌گذارد که مسوولان کشور و در ادامه متصديان صداو سيما روی خوشی به اين هنر ايران زمين نشان نداده و دل خوشی از آن ندارند. و البته شايد صدا و سيما همان فيلمهای خارجی بی‌معنا، يا همان موسيقی کوچه بازاری را پخش کند بهتر است از اين نحوه توهينی پخش يکی از آثار فاخر مرحوم علی حاتمی يا آثار جاودانه اساتيد موسيقی اصيل. در واقع بايد به مسولان صدا و سيما گفت : مرا به خير تو اميد نيست، شر مرسان. البته بر همه مردم فهيم ايران زمين مبرهن است که تلويزيون جمهوری اسلامی برنامه با خط و خطوط مشخص را پخش می‌کند که تقريبا می‌توان گفت هيچ توجهی به فرهنگ غنی اين کشور ندارد. پس شما مسولان محترم با پخش نکردن اين قبيل فيلمها و برنامه‌های فرهنگی لطف بيشتری می‌کنيد تا پخش ناقص و البته توهين‌آميز آنها. 

                     

                      

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 15:22  توسط محمد رضا مویدی  | 

 حسين عليزاده همانطور که خودش مي گويد زياد تمايلي براي حرف زدن درباره آنچه انجام مي دهد ندارد و معتقد است : " در ايران نبايد درباره آنچه مي خواهي انجام دهي حرف بزني ، بايد عمل کني ، بعد آن موافق و مخالفان مي توانند نظرات خود را بدهند . ادعايي ندارم ولي کسي هم نميتواند به من بگويد حق ندارم کاري را بکنم يا نکنم . من در مرحله اي نيستم که بخواهم به اين چيزها توجه کنم . هر کسي جاي من بود از تجربيات خود استفاده مي کرد و ... " اين حرفها بعد از ساخته شدن ساز سلانه گفته شد .

او بعد از سالها فعاليت در موسيقي دست به ابداع سازي زده است و معتقد است اين راه بايد ادامه پيدا کند . ساختن اين ساز با بازتابهاي مختلفي روبرو بوده که از صحبت هاي استاد مي توان آن را احساس کرد .

جسارت عليزاده در ابداع و نوآوري قابل ستايش است. آن هم در دوره اي که کمتر استادي حاضر مي شود موقعيت خود را با تجربه هاي جديد به خطر بياندازد .

گفتگوي زير حاصل چند جلسه ديدار با حسين عليزاده است . او با دقت و وسواسي که در کارهايش نيز احساس مي شود درباره ساز دردانه اش " سلانه " و موضوعات ديگر صحبت کرد که حاصلش را در زير مي خوانيد :

 

اين ساز در ذهن شما چطور شکل گرفت ؟

انگيزه ساخت سازهايي متفاوت از سازهاي معمول ، مقوله اي است که هر هنرمندي به آن فکر ميکند . هنرمند زمان خلق يک اثر قطعا به بديع بودن آن فکر ميکند . البته خلاقيت او در نوآوري و ابداع آثار تازه تاثير دارد و مي بينيم که در زمينه هنر در جهان عده کمي هستند که اثر هنري خلق مي کنند و بقيه تقليد مي کنند . جامعه ما نيز در حال حاضر در بحران خلاقيت به سر ميبرد و متاسفانه جامعه ما مصرف کننده واردات فرهنگي و کالاهاي وارداتي است و از آنها تقليد مي شود . اين تقليدها خود به خود فرهنگي را در جامعه به وجود مي آورد که هنرمند هم از آن مستثني نيست . مساله اين جاست که اين تقليدها به عنوان حفظ اصالت توجيه مي شود . متاسفانه ما در مقاطعي ممنوعيت خلاقيت هم داريم چون اين موضوع هنوز پذيرفته نيست .

حفظ و نگهداري شکل سنتي هر هنر يکي از مقوله هاي فرهنگي ماست . اما موسيقي ما تنها به رويکردهاي کلاسيک خلاصه نمي شود . جنبههاي با ارزش ديگري هم دارد که يکي از آنها نوآوري است که احتياج به ابزاري دارد تا آنها را در خدمت ذهنيت خود بگيرد .

اين که ميگوييد اين ساز چطور شکل گرفت ، کاري است که بايد هنرمندان انجام دهند و اصلا چيز عجيبي نيست . سلانه شايد تلنگري باشد به اين فکر که ما بايد به جاي اين که در ارکستر به سراغ پيانو و گيتار برويم ، سازهاي ايراني داشته باشيم و به سراغ آنها برويم ، البته آنها هم به جاي خود استفاده مي شوند . اما ما بايد زمينه موسيقي سازي خود را تقويت کنيم. تعداد سازهاي موسيقي سنتي محدود و در زمينه صداي انسان است چون در موسيقي ايراني سازها در خدمت آواز ايراني است و از نظر وسعت فاقد صداهاي متنوع زير و بم است . اگر شما بخواهيد ايده هاي سازي را دنبال کنيد از نظر صدا کم مي آوريد ولي موسيقي سازي ايراني در خدمت آواز جوابگو است .

فکر سازهاي ايراني با صداهاي تازه ذهن خيلي ها را مشغول کرده است . اين اتفاق چيزي نيست که تازه شروع شده باشد . قبل از انقلاب هم استاد قنبري مسئول کارگاهي بود که سازهاي تجربي مي ساخت و آنها را در ارکستري که همه سازهايش ايراني بود ، استفاده مي کرد که اين کار به دليل کمبود بودجه متوقف شد . استاد قنبري سازهاي مناطق ايران مثل قيچک ، کرنا ، تنبک را براي ارکستر طراحي کرد يعني امکانات صوتي آنها را مهار کرد . او سرپنجه تار را تغيير داد تا بتوان آن را راحت تر کوک کرد اما هنوز بسياري از نوازندگان تار حاضر نيستند اين شکل تازه را قبول کنند .

بسياري از هنرمندان سنتي تصور ميکنند که بايد چيزي را حفظ کنند پس متعصب بار ميآيند . در جامعهاي که حتي رايج کردن يک سرپنجه درستتر و بهتر، سخت است هنرمند بايد جسارت داشته باشد تا بتواند سازهاي تازهاي بسازد.
زماني که شما با اصوات کار کنيد گوشتان صداهايي را ميشنود که ديگران نمي شنوند . وقتي تصوري داريد به صورت صدا در ميآيد ، حتي وقتي به تابلوِي نقاشي نگاه ميکنيد ، رنگ ها برايتان مثل صداها ميشود و برعکس وقتي صدايي را مي خواهيد تصور کنيد رنگ برايتان تداعي مي شود . رنگ تنها براي نقاشي نيست و اين مقايسه شايد کاملا غلط باشد . رنگي که ذهن يک موزيسين هست بسيار فراتر از رنگ هايي است که در ذهن نقاش است . موزيسين مي خواهد آنها را بنوازد به همين دليل به ابزارهاي بيشتري احتياج دارد . در ارکستر هم چنين چيزي وجود دارد . سازها در چهار بخش مثل چهار رنگ اصلي تقسيم بندي شده اند و آهنگساز مي داند چطور آنها را ترکيب کند که رنگي که دوست دارد به وجود بيايد .

سلانه نيز تلنگري است در جستجوي اين رنگ ها و اصوات .

واقعيت اين است که من دوست دارم با موسيقي همه چيز را نشان بدهم مثلا وقتي مي خواهم کوير را نشان بدهم بايد صداي کوير را بسازم . درست مثل نقاشي . سازها هر کدام رنگ خاصي دارند . سلانه ، سازي است که از روي احساسات شخصي من و دوستم سيامک افشاري سازنده ساز به وجود آمده است .


ويژگي هاي اين ساز چيست و شبيه کدام يک از سازهاي قديمي است و چرا نام آنرا سلانه گذاشتيد؟
سلانه از جهاتي شبيه سازي قديمي به نام عود دسته بلند است که داراي سه سيم است . اين ساز قرن هاي شانزدهم و هفدهم ميلادي متداول بوده است و در طول تاريخ با تغييراتي ، در نقاط مختلف جهان ديده شده است .
اما سلانه از سازهاي زخمه اي است که داراي 12 سيم است . 6 سيم اصلي که کوک مي شوند و ملودي با آنها اجرا مي شود و 6 سيم رزنانس يا طنين هم دارد که روي آنها اگشت گذاري نميشود بلکه براي تقويت هارمونيک هاي دستگاهي و نت هاست و در واقع رنگ هاي اصلي را برجسته مي کند .

در ضمن سازنده هاي مبتکر بايد فکر کنند و سازهاي ديگري توليد کنند . هنرمندان بايد ببينند در چه زمينه هايي چه صداهايي کم داريم و بعد آنها را قابل اجرا کنند . در اين زمينه مي توانيم از سازهاي بومي ايران استفاده اي زيادي کنيم

و اما سلانه به معناي آهسته است و چون دير به دنيا آمد و در زمان به دست آمد ، نام آن سلانه شد .

وجود صداهاي بم در سازهاي ايراني آن قدر مورد توجه نبوده است . فکر ميکنيد اين به چه دليل بوده است ؟


در قديم سازي به نام عود يا بربط بوده است که در طول تاريخ به مرور کمتر و کمتر مورد استفاده قرار گرفته . البته امروزه هنوز در کشورهاي همسايه ايران استفاده مي شود اما در ايران بعد از تغيير و تحولاتي که در موسيقي ايران به وجود آمد و موسيقي مقامي به دستگاهي تبديل شد ، سازهايي مثل عود و ارغنون يا قانون کمتر مورد استفاده قرار گرفتند چون شيوه دستگاهي توسط خانواده هاي هندي و کساني مثل فراهاني ، ميرزا حسن قلي ، علي اکبر شهنازي و غيره تثبيت شد که نوازندگان تار و سه تار بودند .

حتي ساز سنتور هم ساز مهجوري بود و عمدتا طي نيم قرن اخير توسط استاد پايور متداول شد . نه تنها عود و ارغنون بلکه بسياري از سازهاي قديمي مهجور شدند ، دليلش هم اين بوده که موسيقي آوازي اهميت بيشتري داشته و موسيقي سازي آنقدر مطرح نبوده است . از دوره وزيري به بعد بود که در زمينه موسيقي سازي هم کارهايي انجام شد موسيقي سازي ايراني استقلال پيدا کرد . در قديم ذهن نوازندگان با اوزان شعري ريتم مي گرفت ، در صورتي که هنرمند بايد کاملا خودش را از نظر ذهني آزاد کند و آن وقت است که ريتم و فضا گسترش پيدا مي کند .


در فکر احياء يا ساختن سازهاي ديگر هم هستيد ؟


بله ، اما بايد به مرحله آزمايش برسند . شخصا آرزو دارم ارکستري با سازهاي جديد ايراني که ساخته مي شود ، تشکيل دهيم و کارهاي تازه اي ارائه کنيم . مشغول نوشتن کارهايي هستم که در آن بايد از سلانه و سلانه ها استفاده کنم .

بسياري از نوازندگان موسيقي ايراني معتقدند موسيقي ايراني بر اساس تکنوازي و بداهه نوازي است و قابليت ارکسترال شدن ندارد ، نظر شما چيست ؟

بداهه نوازي يعني خلاقيت و حس آني . اصولا خلق موسيقي از بداهه نوازي گرفته شده است . وقتي شما چيزي را ساختيد براي حفظ و ثبت ، آن را به صورت نت مي نويسيد . بداهه نوازي با چيزي مخالفتي ندارد و اساس موسيقي بسياري از کشورها بر بداهه نوازي است . من خارج از ايران براي آنهايي که به بداهه نوازي علاقه مند بودند کلاسهايي گذاشتم آنها در ابتدا هيچ مفهومي از آن نداشتند . به يکي از آنها گفتم چند نت پشت هم بخواند ، فرق نمي کند چه نتي باشد . بعد آن را به عنوان تم اصلي انتخاب کردم و با کمک خودشان شروع کرديم به خلق کردن . حتي در بعضي مواقع که موضوعي يا نتي به نظرمان نمي آمد آخرين جمله اي را که کسي گفته بود ، به عنوان تم اصلي در نظر مي گرفتيم و کار ميکرديم چون زبان هم موسيقي است . بعد از دو ساعت تم هايي به وجود مي آمد که خودشان هم باور نمي کردند و چنان در خلسه فرو رفته بودند که ريتم هاي دگرگون و عجيبي خلق ميکردند .

بداهه نوازي جايگاه خودش را دارد حتي در ارکسترهاي بزرگ هم استفاده مي شود . چرا که شما بين دو اجرا از يک قطعه اي که توسط دو رهبر اجرا شود ، تفاوت هايي مي بينيد . اگر قرار بود همه چيز از روي نت اجرا شود هيچ اجرايي با ديگري فرق نداشت . البته اين مربوط به حس متفاوت رهبران است و کشش ها ، سرهت ها و حالات متفاوت است که به احساس شخصي آن رهبر بر مي گردد . حالا اگر موسيقي ايراني را بخواهيم به حالت ارکسترال ايجاد کنيم بايد طوري آنها را ترکيب و طوري عمل کنيم که خاص موسيقي ايراني باشد و خصوصيت هاي آن را حفظ کند .

مي توانيم قطعاتي براي اجرا با سازهاي غربي و ارکسترهاي غربي بنويسيم که خصوصيت هاي ايراني داشته باشد ولي اگر بخواهيم از سازهاي خودمان استفاده کنيم بايد قواعد ، ترکيبات و شکل خاص خود را داشته باشد .


سازهاي ايراني آن قدر قابليت و به قول شما رنگ آميزي متنوع دارند که بتوان آنها را در ارکستر جاي داد و ارکستري از آنها تشکيل داد ؟


تعداد سازهاي سنتي آن قدر نيست و رنگ آميزي محدودي دارند و از طرفي آنها قالبيت ارکستري ندارند و قاعده خاصي را دنبال نمي کنند . کنار هم قرار دادن آنها در اولين مرحله از لحاظ توازن و کوک با مشکل مواجه است . البته مي توان به صورت تصنعي با ميکروفون اين مشکلات را کم کرد . اما اگر بخواهيم کار اساسي انجام دهيم بايد روي آنها از اين لحاظ که قابليت ارکستري پيدا کنند ، کار کنيم و سازهايي بسازيم و به اين ترکيب اضافه کنيم .

اين چيز عجيبي نيست ، تحول سازها در جهان هميشه بوده و ادامه داشته است . هر زمان که هنرمندان ايده هايي داشتند که براي اجرا به سازي با وسعت بيشتر احتياج داشته ، سازها تکامل پيدا کردند و طراحي هايي در اين زمينه شده است .
در حال حاضر طراحي سازهاي ايراني براي تکنوازي است و همانطور که اشاره کردم در همان ابتداي کار در ارکستر مشکل کوک پيدا مي کنند .

ما خيلي ها با اين تغييرات مخالفت مي کنند . حتي معتقدند بهتر است موسيقي ايراني ارکسترال نشود ؟

 

ما نمي خواهيم موسيقي کلاسيک ايراني از بين برود و نمي خواهيم آن را کنار بگذاريم اما اين که تنها آن را ادامه بدهيم و از يک نوع موسيقي ايراني استفاده کنيم ، اشتباه است .

ما با در نظر گرفتن زمان و موقعيتي که در آن قرار داريم مي توانيم مدرن ترين موسيقي را به وجود بياوريم . نبايد براي اين که در ايران و در جهان سوم هستيم سال ها منتظر باشيم تا به فرهنگي که در غرب است ، برسيم ، چون دور از تحولات نيستيم و با ارتباطات سريعي که در جهان حاکم است از همه تحولات با خبر هستيم پس مي توانيم با جهان حرکت کنيم .

در جهان امروز ما با طيف مختلفي از شنوندگان مواجهيم که موسيقي هاي گوناگوني مي خواهند که توليد آنها احتياج به برنامه ريزي ، شعور و درک دارد .

موسيقي کلاسيک همه جاي دنيا پايه و اساس موسيقي هاي ديگر بوده است . پاپ ، راک و انواع ديگر از موسيقي کلاسيک ريشه گرفته اند . در ايران هم بايد همين طور باشد و از موسيقي مطربي تا پاپ همه به موسيقي ايراني وابسته اند.

اين که موسيقي ايراني ارکستري باشد يا نباشد ، مهم نيست . هر کدام هنري است . مهم همان خلاقيت است که در ابتداي صحبت به آن اشاره کردم . مشکل اين جاست که مفاهيم موسيقي در کشور ما نوپاست و همه سوال دارند که ببينند آيان اين کار درست است يا غلط؟ به نظر من همه چيز درست است به شرط اين که خلاقيت پشتش باشد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 17:3  توسط محمد رضا مویدی  | 

خبرگزاري فارس: "محمدرضا شجريان"، استاد آواز ايراني مي گويد از يافتن كسي كه بعد از خودش بتواند پرچمدار آواز اصيل ايراني باشد اصلا نااميد نيست.

به گزارش خبرگزاري فارس شجريان در پاسخ به اين سوال كه آيا هيچكدام از شاگردان شما و يا شخص ديگري در آواز به جايگاهي رسيده است كه بعد از شما بتواند پرچم دار آواز ايراني شود؟به بي بي سي گفته است: هم شاگردان من هستند و هم ديگران كه استعداد هاي خوبي در آنها هست. من اصلا نا اميد نيستم و خوش بينانه به آينده نگاه مي كنم.

وي درباره كارگاه تخصصي آوازش گفت:اول قرار نبود كه كارگاه اينقدر ابعاد گسترده اي داشته باشد. اول قرار بود كه درحد يك جلسه پرسش و پاسخ باشد، اما براي همان جلسه هم بايد كساني انتخاب مي شدند كه از قبيله آواز باشند، وقتي استقبال جوانان را ديديم و گزينش اينقدر طولاني شد تصميم گرفتيم كه آن را مفصل تر برگزار كنيم. اين بود كه كشيده شديم به سمت شنيدن صداها و انتخاب تعدادي از بهترين هاي آنها كه درحد توان و انرژي ام به آنها آموزش هايي بدهم و كمكشان كنم.

وي درباره نتايج برگزاري اين كارگاه مي‌گويد بايد ديد كه چه پيش مي آيد؟ اما من فكر مي كنم كه اين جلسات مفيد فايده باشد. هر كدام از اين جوان هايي كه انتخاب مي شوند، يك نوع آموزش و توجه خاص نياز دارند و بايد ديد كه ما تا چه انداره مي توانيم پيش برويم.

شجريان به كساني كه دسترسي به كلاس و يا استادي ندارند پيشنهاد كرده است كه ببينند صدايشان به كدام خواننده نزديك است، آلبوم هاي او را بگيرند گوش بدهند و تمرين كنند. يعني به صورت جزء به جزء آن را تمرين كنند. مثلا بيت بيت اشعار او را بخوانند مثلا بيست بار پشت سر هم بخوانند و صدايشان را ضبط كنند بعد گوش بدهند و ببينند كه كجاي آوازشان به اصل صدا نزديك است و كدام نيست. گوش دادن به صداي خودتان بهترين كمك است بايد گوش را تربيت بدهيد كه درست بشنود. اولين مرحله يادگيري آواز تقليد است. اولين قدم اين است كه از خواننده اي كه صدايش نزديك به آنهاست تقليد كنند.

وي درپاسخ به اين سوال كه چرا رديف موسيقي آقاي دوامي را كه سال ها پيش ضبط كرده بوديد، منتشر نمي كنيد و يا چرا رديف آوازي را دوباره اجرا نمي كنيد؟گفت: رديف آوازي او در اختيار من نيست من تصانيف ايشان را ضبط كرده ام رديف آوازي او در اختيار وزارت فرهنگ وقت بود كه قاعدتا بايد در حال حاضر دست وزارت ارشاد باشد. البته يادم مي آيد شور ايشان با تار آقاي لطفي منتشر شده است. اما از بقيه آن خبر ندارم. بايد توضيحي بدهم. رديف چيزي جز يك فرمول نيست. خواننده بايد آن را بداند و ياد بگيرد اما بعد از آن بايد سعي كند كه خودش خلق كند. پس در چارچوب رديف ماندن هم درست نيست. مهم اين است كه چگونه آواز بخوانند و اين رديف آواز را چطور ارائه كنند. مشكل ما هم در اين كارگاه همين است بيشتر آنها كلاس رفته اند و رديف را مي دانند اما نمي توانند آن را اجرا كنند.

شجريان درباره قطع همكاري با كيهان كلهر و حسين عليزاده نيز توضيح داد: نبايد كار را تا جايي ادامه مي داديم كه به تكرار مي رسيد. آنها دوست داشتند با كسان ديگري كار كنند من هم دوست داشتم با كسان ديگري كار كنم.

منبع:خبرگزاری فارس

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 21:33  توسط محمد رضا مویدی  | 

دوباره رونقی را در بازار موسيقی اصيل ديديم. رونقی که تنها با آثار ارزشمند بزرگان موسيقی ايران زمين می‌توان ديد. آثار محدودی که هر از چند گاه طراوت را به شاخه‌های درختان باغ موسيقی ايرانی می‌دهد. هر چند اين مقدار سزاوار اين باغ نيست. آثار محدودی که اساتيد برای عاشقان خود عرضه می‌کنند، جوابگوی سيل مشتاقان نيست. در واقع اين دو اثر عالی استاد شجريان و دو اثر ارزشمند استاد لطفی هر چند پس از سالها چشم انتظاری به بازار آمد اما باعث شاد شدن دل عاشقان موسيقی و باز شدن زخم چرکينی از مهجور ماندن اين هنر ايران زمين شد و ... چند خط درد دل .

                        

سالها بايد چشم دوخت تا اثری از استاد شجريان، استاد شريف، استاد لطفی، استاد عليزاده، استاد متبسم، استاد مشکاتيان، استاد موسوی و .. ديد. استاد مشکاتيان سالهاست که مشتاقانش را از کارهای زيبای گروهی محروم ساخته و استاد موسوی و برخی اساتيد که حتی از تکنوازی هم امتناع ورزيده و بعبارتی تشنگان موسيقی اصيل را سيراب نمی‌کنند. ديگر آثاری نظير همکاريهای استاد شجريان با استاد شريف يا استاد لطفی و... را نمی‌توان ديد. استاد پيرنياکان بعد از کارهای زنجيره‌ای با استاد شجريان، ديگر در صحنه نديديم. گروه پايور کجاست تا با هر اجرا بخشی از پازل موسيقی ما را تکميل کند؟ گروه اساتيد؟؟؟ بزرگان که اين رويه را پيش گرفته‌اند. جوانان هم اکثرا کارهای قوی تحويل نمی‌دهند و به آثار ضبط شده در استوديو قناعت می‌کنند. با شنيدن آثار جديد می‌توان عجله را در توليد آن اثر حس کرد. ديگر جز معدودی از هنرمندان، باقی، کارهای پرفروش را ترجيح می‌دهند. در واقع همه موسيقی ما را ناشران کنترل می‌کنند. در اين چند سال اخير چند کار قوی به بازار عرضه شده است. در واقع تنها چهار کاست استاد شجريان، يک يا دو کار استاد ناظری، و البته آثار ارزشمند گروه دستان، يکی دو اثر از استاد مشکاتيان، استاد شريف ( آنهم بصورت تکنوازی ) و البته چند کار ديگر که اين تعداد در خور اين فرهنگ غنی نمی‌باشد. در واقع اساتيد ما گوشه گيری را، سکوت را راه بهتری می‌بينند. اما اين اشتباه است. چرا تمام همت خود را برای اعتلای موسيقی اصيل بکار نمی‌بنديد؟ چرا با سختی‌ها نمی جنگيد؟ برنامه گلها را چه کسانی اجرا می‌کردند؟ مگر نه شما اساتيد با عده‌ای که مرحوم شده‌اند اين کار را به بهترين نحو اجرا می‌کرديد؟ حال نمی‌توان جوانترها را وارد کرد تا اين قبيل برنامه‌ها شکل بگيرد؟ امروز اگر استادان بزرگی را در جمعمان نمی‌بينيم اما شاگردان آنها را می‌بينيم که بسيار قدرتمندتر ساز می‌نوازند. چرا هيچ کس پيش قدم نمی‌شود تا برنامه‌ای اين چنينی ساخته شود و ميان اساتيد و مردم آشتی برقرار کند. البته نه اينکه مردم با اساتيد قهر باشند، بلکه اساتيد از توده جامعه کناره گرفته‌اند و عاشقانشان را از شنيدن نوای گرم خود يا سازشان محروم کرده‌اند.

چرا ميدان را خالی کرده‌ايد؟ چرا راه را برای موسيقی پاپ باز کرديد تا جوانان ما که آثار جديد موسيقی کهن خود را پيدا نمی‌کنند، خود را با اين موسيقی سرگرم می‌کنند. البته منکر موسيقی پاپ نيستم و به نظرات بايد احترام گذارد. اما به اين اعتراض دارم که چرا اين موسيقی بايد در همه جا، در بازار، تلويزيون، راديو و .. جای موسيقی پرمحتوای ما را بگيرد. وقتی در مغازه نوار فروشی هر روز کارهای با رنگ لعاب پاپ عرضه می‌شود و جوان ما سالهاست نی استاد موسوی، تار استاد لطفی، آثار گروهی شبيه گروه عارف و شيدا را نمی‌بيند و نمی‌شنود، چه انتظاری داريم. چگونه بايد ميل به موسيقی اصيل را در جوانان افزود تا بسان يک ارث خانوادگی آن را به نسلهای بعد منتقل کنند. مگر نه شما که حامل اين پيام  از نسلهای گذشته هستيد بايد راوی اين سخن به نسل حاضر باشيد. پس چرا سکوت کرده‌ايد..پس چگونه نبايد انتظار داشته باشيد که جای تار و سه تار و نی، گيتار و فلوت را در دست جوانها می‌بينيم؟ کنسرتها محدود شده است. تلويزيون هم که همه چيز نشان می‌دهد ولی نشان دادن سازهای ايرانی را بسان ... می‌داند. معدود برنامه‌هايی مثل آوای ايرانی هم کار ارزشمندی به حساب می‌امد روند نزولی پيدا کرده است. شايد بتوان به جرأت گفت که تنها بعضی اساتيد نظير استاد شجريان، يا استاد عليزاده، استاد متبسم، استاد ناظری و يکی دو تن ديگر در مقابل اين تهاجم فرهنگی ايستادگی کرده‌اند، و البته جانانه هم مقاومت کرده‌اند.

                 

نکته منفی ديگر که پيامد اين تخليه ميدان است را می‌توان در فيلمهای ايرانی يا سريالها مشاهده کرد. در گذشته اکثر فيلمها و سريالها با همراهی موسيقی اصيل بود ( فيلمهای مرحوم علی حاتمی نمونه بارز آن است و البته سريالهايي مثل اميرکبير، بوعلی سينا و ... ) اما امروز اکثر فيلمها با موسيقی پاپ و صدای يکی از خوانندگان پاپ ارائه می‌شود. و البته نمونه موفق اين امر سريال "زير تيغ" بود که بخشی عمده از اقبال عمومی آن مربوط به موسيقی متن بسيار زيبای آن (ساخته استاد عليزاده) می‌باشد.

از طرف ديگر به نظر اين حقير حس همکاری، فدا کردن خود برای اعتلای يک  هدف بزرگتر، در جامعه موسيقی ما از بين رفته است. ديگر نمی‌توان گروه اساتيد را داشت. حضور همزمان اساتيد در کنار هم برای همه روياست. همه عادت کرده‌اند کارهای انفرادی انجام دهند. نهايت با يکی دو نفر. ديگر گروه عارف وشيدا را بايد در يادها داشت. حال هر بار به بهانه‌های مختلف اساتيد ما از تشکيل گروهای بزرگ کامل سرباز ميزنند. به همين بهانه‌ها همان کارهای محدود هم بدون مجموعه کامل سازها انجام می‌شود. در اغلب کنسرتها ترکيب تار و کمانچه را می‌بينيم که نهايتا عود هم در کنار آنهاست. چرا در اغلب کنسرتها نی و سنتور نيست. با اين رويه انتظار مي‌رود عاقبتی که کمانچه با حضور ويلون پيدا کرد، برای اين دو ساز هم شاهد باشيم. کاش مسئولين وزارت ارشاد لااقل اجازه کنسرتهای بدون اين دو ساز را کمتر می‌دادند تا صدای اين دو ساز همچنان در گوشها باقی بماند. شايد تنها نکته اميدوار کننده کنسرت اخير استاد مشکاتيان و گروه عارف بود که آنهم برای جماعتی بود که در سالن بودند، و هيچ کاستی از آن منتشر نشد( که هم گروه با نفرات بالا را به همراه داشت و هم مجموعه کاملی از سازها). و بلاخره چرا اساتيد ما که ما را از آثار گروه‌نوازی و تکنوازی محروم کرده‌اند؟ چرا اغلب در خارج کشور کنسرت می‌دهند. حاصل چندين سال همکاری استاد شجريان و استاد عليزاده تنها سه يا چهار کنسرت، آنهم در تهران بود. تمام ايرانيان خارج کشور چند درصد کل ايرانيان هسنتد، که آنها دائما از وجود اساتيد بهره می‌برند و مردم ايران در حسرت يک کنسرت که بدست آوردن بليط آن از ديدار با رياست جمهوری سختتر است. اولين اجرای استاد شجريان با هر گروهی ابتدا برای مردم اروپا يا امريکا است. بعد از چند سال آنهم تنها سه شب مردم ايران هم اجازه شنيدن صدای استاد را پيدا می‌کنند و البته با همان مشکلات تهيه بليط و ....

                     

شايد يک تحول عظيم، يک انقلاب بتواند اين قايق را به ساحل نجات رهنمون سازد. و البته دستان پرتوان شما اساتيد تنها قادر به ايجاد اين انقلاب است. بياييد همه دست در دست هم دهيم و تا طنين‌انداز شدن نوای موسيقی اصيل ايرانی در تمام ايران( در کوچه و بازار، راديو، تلويزيون، در جشنها و ...)، تا جای گرفتن لااقل يک ساز ايرانی در خانه هر ايرانی و تا وجود کاست موسيقی اصيل در اتومبيل بيشتر مردم و بالاخره تا شناساندن اين موسيقی غنی به مردم دنيا دست از کار نکشيم و تا سر‌حد جان مبارزه کنيم.

يادمان نرود همه ما در قبال اين آب و خاک مسووليم. و هيچ چيز نبايد برای ما بهانه‌ای باشد تا از زير اين بار شانه خالی کنيم. برای شما اساتيد محترم نيز بهانه‌های سختی اجرای کنسرت در ايران، عدم فروش نوارهای موسيقی اصيل، عدم حمايت ناشران، سختی هماهنگی گروههای بزرگ، عدم حمايت صدا و سيما و هزاران مشکلی که همه می‌دانيم هست نبايد اراده شما را راه پيشرفت موسيقی اصيل سست کند.

                

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 23:47  توسط محمد رضا مویدی  | 

نغمه ای از بهشت Baznegar استاد شجريان